!Free Pdf ☩ آواز خاک ♱ PDF or E-pub free

!Free Pdf ☾ آواز خاک ♩ Best Ebook, آواز خاک author منوچهر آتشی This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book آواز خاک, essay by منوچهر آتشی Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you *مَنوچهر ِ آتَشی/ آوازِ خاک*.هنگام عصر بر سر ديوار باغ ماباز آن دو مرغ خسته چرا می‌گريستند ؟.مثل شبی درازمثل شبی كه گمشده در او چراغ صبح.نگاه می كردیبی خوف خيرگیبه ژرفنای روشنی آفتاب.يك شب مرا صدا كن در باغ های باد.گفتمبايد حصارها را ويران كردتا نخل‌های تشنه در آغوش هم روند.و بهت ناشناختگی را تاراندم.خون بهار می‌گذرد در رگ زمينو رنگ ها شفيع نيازند..با من بياآن سوی اين تلاطم شكاك.امروزبا ياد مهربانی دست تو خواستمبا گربه خيال تو بازی كنمچنگال زد به گونه ام از خشم.دستم هزار مرتبه امروزدست ترا صدا كردچشمم هزار مرتبه امروزچشم ترا صدا كردقلبم هزار مرتبه امروزقلب ترا بلند صدا کرد.خوابيده‌ای كنار منآرام مثل خوابخواب كدام خوب ترا می‌برد چنينمثل گلی سفيد شناور به روی آب ؟.در پشت پلك های تو باغی ست.بيل بلند توخورشيد را به قافيه پيروزیدر شعر من نشاندو دست پينه بسته تو امروزبا بافه هاي فربه گندممنظومه بلند بركت خواند.تو ظريفیمثل گلدوزی يك دختر عاشق.از لايه های تيرگیای دلبكوب ای دلمگذار چشم خيرهمگذار مرگ چيره شود.اينك شكوه حادثه در مد يك نگاهاينك دوباره آه.ما نيستيم آنانكه مرگ را رويايیآنان كه مرگ را سپریآنانكه مرگ را خوابی كردند.ای بازوان باز اجابت.امسال همسال بادستسال كركس.چگونه رخ فشرده‌ام به ساقه‌های ديرتاب نور.چشم مرا به حيرت می‌كاویو در كوير دور نگاهمطرحی به جز گريز نمی‌يابی. اندهت را با من قسمت کن شادیت را با خاکو غرورت را با جوی نحیفی که میان سنگستانمثل گنجشکی پر می زند و می گذرداسب لخت غفلت در مرتعاندیشه ما بسیار است با شترهای سفید صبر در واحه تنهایی می توانیم به ساحل برسیم و از آنجا ناگهانبا هزاران قایقبه جزیره های تازه برون جسته مرجان حمله ور گردیم تو غمت را با من قسمت کن علف سبز چشمانت را با خاکتا مداد من در سبخ زار کویر کاغذباغی از شعر برانگیزدتا از این ورطه بی ایمانیبیشه ای انبوه از خنجر برخیزد این ابرهای سوخته سوگوارتابوت آفتاب را به کجا می برند ؟این بادهای تشنه هار و حریص وار دنبال آبگون سراب کدام باغ پای حصارهای افق سینه می درند ؟اکنون درخت لخت کویر پایان ناامیدی و آغاز خستگی کدامین مسافر است ؟مرغان رهگذر مرگ کدام قاصد گمگشته را از جاده های پرت به قریه می آورند ؟ای شب ! به من بگواکنون ستاره ها نجواگران مرثیه عشق کیستند هنگام عصر بر سر دیوار باغ ماباز آن دو مرغ خسته چرا می گریستند ؟